شيخ ذبيح الله محلاتى
55
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
چون صبح گرديد به بهانهء اينكه مىخواهم به شكار بروم سوار بر اسب خود گرديد پدرش چند نفر از جوانان قبيله را بهمراه او كرد قيس اسب را بجانب قبيلهء لبنى دوانيد باميد اينكه شايد او را ملاقات بنمايد جوانان بدنبال شكار رفته بعد از حصول مقصود مراجعت كردند ديدند قيس در همان مكان ايستاده گفتهاند بر ما معلوم شد كه تو قصد شكار نداشتى غرض تو ملاقات لبنى بوده برگرد برويم بجانب منزل اشعارى در جواب آنها گفت كه من يا بايد بميرم يا دو كلمه حرف با لبنى بزنم رفقا با او در همان مكان ايستادند تا اينكه لبنى نمودار شد پيش آمد گفت اى قيس خود را به هلاكت ميفكن و مرا فضيحت مكن چرا مرا طلاق گفتى و خود را در معرض هلاكت درآوردى قيس اشعارى بسرود كه بعض آن ابيات ذيل است ويلى و عولى و مالى حين تفلتنى * من بعد ما احرزت كفى بها الظفرا قد قال قلبى لطرفى و هو يعزله * هذا جزائك منى فاكدم الحجرا قد كنت انهاك عنها لو تطاوعنى * فاصبر فمالك فيها اجر من صبرا مادر قيس جمعى از دختران ماهرخسار را بسوى قيس فرستاد كه او را بحب لبنى ملامت بنمايند و اظهار دارند كه ما حاضر هستيم كه خود را با كمال منت بدون ضنت در نكاح تو درآوريم . دخترها اطراف قيس را گرفتهاند در حالتى كه همه زينت كرده بنا كردند با او مزاح كردن و او را سرزنش نمودند چون مزاح آنها به طول انجاميد قيس اصلا به آنها ملتفت نگرديد و اين ابيات بسرود يقر بعينى قربها و يزيد فى * بها كلفا من كان عندى يعيبها و كم قائل قد قال تب و عصيته * و تلك لعمرى توبة لا اتوبها فبانفس صبر الست و اللّه فاعلمى * به اول نفس غاب عنها حبيبها دخترها رفتهاند بنزد مادر قيس و او را مأيوس كردند از اينكه قيس به غير لبنى به كسى التفاتى بنمايد عشيرهء قيس بنزد پدر قيس جمع شدند گفتهاند او را زنى بده شايد